محمد
دیروز به محمد پیام دادم جواب نداد
ظهر شد دیدم داخل ایتا پیام داده بود
گفت گوشی اش خراب بوده
و ناراحت بود کمی دلداریش دادم
خوشحال شد ...
بعدش داشتم خداحافظی میکردم چون هوا گرد و خاک شد ازش پرسیدم محل زندگی شمام اینطوریه گفت اره دارم خفه میشم
گفتم ماسک بزن
خدا کنه پاییز بیاد هوا خوب بشه...
پیام داد
منتظر پاییزم 😍
منم لبخند گذاشتم اونم علامت خجالت...
اون موقع ظهر بود کلا در فکر اینم من و دوست داره یا نه...
بعدش من با مامانم بیرون رفتم و برگشتیم و شب خوابیدم
صبح پا شدم دیدم ۱۱:۳۰شب پیام داده سلام باورت میشه تا این موقع شب بیرون بودم تازه اومدم
فقط نوشتم سلام جناب...
خدا قوت..
دیگه جوابمو نداد
نمیدونم شاید رسمی باهاش صحبت کردم
ناراحت شده
نمیدونم کلا....
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 14:17 توسط یک دختر مهربان
|