امروز رفتم خونه یکی از نزدیکان مون ...خواهرم

اونام مهمون داشتند سفره پهن کرده بودند من نشسته بودم

حالا نه میشد پام و دراز کنم ... نه دوست داشتم کسی بفهمه مشکل پام چیه...

به زور نشستم پای سفره...

به زور غذا خوردم بعدش سریع بلند شدم ...

بعد مهموناشون رفتن...

حالا من بخاطر پام لرزم گرفته بود ...

رفتم توی آشپزخونه نشستم...

دو ساعت زمان برد تا به خودم بیام ...

الان خونه خودمون هستیم .

بهترم...

خواهرم گفت خب روی مبل یا میز می نشستی...

گفتم دوست نداشتم کسی بفهمه چی شده پام...

گفت می گفتی پام پیچ خورده...

دوست نداشتم دروغ بگم...