امروز رفتم ....

اداره

همکاران نیومده بودند

ما اداره مون نزدیک یه مرکز نظامیه ...

برای ورود به اونجا باید از پل صراط رد بشیم

صبح کارگاه داشتیم ...

من دیر رسیدم مدرس زنگ زد خانم در و بستند کسی و هم راه نمیدن...

گفتم من الان میام...

رسیدم اداره دیدم ۵ و ۶ نفر از همکاران پشت در هستند در را کوبیدم ...

یه آقای نظامی در و باز کرد بفرمایید

گفتم از کارکنان اداره بوق هستم...

یه آقایی کنارش یود اصلا نگذاشت دهنش بتاز بشه دستور داد بفرمایید داخل...

شناختمش ...نظامی بود ولی قبلا در یک اداره کار می کردیم اونم اونجا بود...

تشکر کردم

وارد شدم برگشتم گفتم خانم ها رو هم اجازه بدید بیان...

اون آقا اجازه ورود همه رو داد

رفتم داخل و...بعد با مسئول یه قسمتی هماهنگ کردم همکارانم بروند داخل...

دیکه اوکی شد...

تازه گفت باید برید نمازخانه...

گفتم نه میرن اتاق کارگاه...

و رفتند ...

خدایی از ابهت خودم خوشم اومد و دم اون آقا گرم...

هوامو داشت...