الان خواب بودم

خواب استاد فن بیانم و دیدم دیگه دعوتش کردم اومده شهر ما...

بعد قراره ازم فیلم بگیره و ضبط کنه بهم میگه من خسته ام و گرسنه

من رفتم براش آب بردم و چون گرسنه بود غذا قرمه سبزی ظهرمون بود که البته مامانم امروز درست کرده واقعا...

براش جا کردم بردم...

بعد گفتم استاد شما ترشی هم دوست دارید یکدفعه هر چی دنبال ظرف ترشی گشتم پیدا نکردم...

خیلی خوشحال شدم دارم ازش پذیرایی می کنم...

چه خواب خوبی بود