محمد
شنبه با محمد سر گواهی دوره کمی بحث کردم
اون گیج بود بد صحبت کرد...
بهم میگه چرا نهایی رو برای من نفرستادی...
گفتم من براتون توضیح دادم... گفت باید می فرستادی نه که چاپ می کنی بعد...میگی چاپ کردی...
خداحافظی کردم به همکارم گفتم چقدر میل قدرتش زیاده...
من که دیگه باهاش صحبت نکردم...
پیامامو نخوندم دیشب
امروز دیدم یه شماره زنگ زده...
ناشناس بود ...برداشتم بدون اینکه خودش و معرفی کنه...
یه احوال پرسی کرد ..
و گفت از تلفن محل کارم زنگ میزنم...
دیروز پیام دادی به تلفنم یه وقت بی ادبی نشه...
من بهتون جواب ندادم...
دیروقت رسیدم و ماشینم هنوز درست نشده...
گرفتارم کلا...
بعد فهمیدم ایشونه... آقا محمد...
بعد کمی صحبت کرد و آخرشم گفت... یه وقت فکر نکنی برام مهم نیستی...من واقعا شرایط خوبی ندارم...
گفتم نه خواهش میکنم من پیگیر مدرک دوره هستم قراره برم پیش دکتر...
مطبش میرم ...تایید و بگیرم گفت رفتی سلام من و برسون بگو آقای ... گفت نظر شما رو هم می خواهیم جویا بشیم...و...
بعد انتهایش که گفت تو فکر نکنی برام مهم نیستی...
من سریع بحث و جمع کردم و بهش گفتم...
من پیش دکتر پیگیر هستم...شمام انشاالله مسایل تون حل بشه...
دوست ندارم بهم دوباره نزدیک بشه
اونم تشکر کرد و خداحافظی کرد...
از شب یلدا شروع کرده...
شب یلدا رو تبریک گفت...
اون تموم شد...
شنبه که من کار واجب داشتم زنگ زدم...
یکشنبه باز اون پیگیر شد ...
من که پیام نمیدم...
حتما فعلا عشقی ندارد...
میخواد با من سرگرم بشه... تا یکی دیگه رو پیدا کنه...
حوصله شو ندارم ...
بعدشم من کارم اوکی بشه باید یه مدت طولانی برم از شهرم...
حوصله نامزدبازی ندارم...
برای همین فاصله ام رو دارم محدود نگه میدارم...