اوضاع من اصلا خوب نیست...

سرماخوردم شدید توی اتاقم دراز کشیده بودم...

اصلا حواسم نبود و متوجه نبودم مادرم در حال بلند شدنه پاهامو بلند کردم ...پتو پاک بپوشاند یکدفعه به مامانم که در حال بلند شدن بود و من ندیدم خورد...

یهو نگاه کردم دیدم مامانمه...

الان ناراحت است و باهام قهر کرده تو من و لگد زدی..

هر چی میگم عزیزم مامانم من نمی دونستم...تو داری بلند میشی..

قبول نمی کنه...

غمگینم...

من که دوست نداشتم این اتفاق بیفتد..

اینم شانس من...