امروز قرار بود پوریا بیاد اداره ما...

با جناب خان صحبت کنیم...

ولی جناب خان دیر اومد منم ساعت 9صبح زنگ زدم به پوریا

گفتم

جناب خان هنوز نیومده...

یک روز دیگه باهاشون هماهنگ می کنم...

و جلسه کنسل شد...

رفته بودم آرایشگاه انقدرم به خودم رسیدم...

که پوریا رو ببینم ...نشد دیگه...

خیلی دوست دارم ببینمش...نمیدونم اونم این حس و به من داره یا نه...

البته دو بار دیدمش...

ولی این بار یه چیز دیگه است...

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی...

نگه دار دلی را که برده ای به نگاهی...