توی اتاقم نشسته بودم با مامانم صحبت می کردم...

مامانم گفت موهاتو چرا شونه نزدی...

شانه بیار برات شانه بزنم

گفتم تا الان با کش مو

بسته بود تازه باز کردم...

شروع کرد به شانه زدن ...

گفت یاد بچگی هات افتادم ...

موهاتو شونه می زدم...

چه زود بزرگ شدم نه؟؟؟؟؟

انگار نه انگار ۳۰ سال گذشت

فکر کنم فقط می خواست به یاد کودکیم شونه بزنه...