فاصله ...
این پوریا همش خودش بهم پیام میده
دیشب که بهش گفتم بیا کارگاه...
صبح نیومد ....
ظهر دیدم پیام داده من مریض بودم نتونستم بیام...
مریض که منم مریض شدم...
دیگه اصلا دعوتش نمی کنم...
الان دیگه به اندازه دعوتش کردم...
دیگه میرم توی فاز فاصله ...
تا اون خبر بگیرد...
اونم مثل محمد شده...
من دو روز خبرش و نگیرم خودش پیگیر است...
الان دیگه فکر کنم تنور داغه باید فرار کنم تا اون بیاد دنبالم....
این رازهای جذب مردان بود...
من تا حالا نمی فهمیدم...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ ساعت 1:20 توسط یک دختر مهربان
|