امروز مصاحبه داشتم 2 روزه دارم براش می خونم...

به خیر و خوشی گذشت

اومدم خونه سر درد شدید...

بیمارم شدم...

امروز رفتم درمانگاه سرم زدم...

از حاج آقا خوشم اومد...

خیلی خوب بود...

بعد بابامو که دید گفت خدا دخترتون و براتون نگه داره...

عالی بود خیلی عالی...

فقط بهم گفت موهاتو بالا نبند...

و اینکه ساق دست بذار...

من چادری هستم هات

بهم میگه به نظرت حجابت کامله ...میگم داخل احکام نوشته صورت و دست تا مچ چادرم که دارم...

بعد گفت من یه دختر هم سن تو دارم...

کلی عذرخواهی کرد که ناراحت نشم...

بعد گفت موهامو بالا نبند و ساقم بذارم...

مثلاً من رفته بودم مصاحبه...

خیلی متشخص بود...

آخرشم راجع به کتابی که معرفی کرده بود برای آزمون صحبت کردیم...

و بعد گفتند حاج آقا وقت تموم...

حالا من تازه چونه ام گرم شد...

می خواستم صحبت کنم که دیگه باید خداحافظی می کردم...

بعدم بهش گفتم

توصیه های که گفتین و حتما رعایت می کنم..