امروز با مامان رفتیم دندان پزشکی

دندانش موقع غذا خوردن افتاد

دکتر گفت باید در بیاره.

بعدش ایمپلنت کند.

دیابت هم داره...باید بره پیش دکتر قلبش که اجازه بدن دندان پزشکی قرص آ اس آ رو قطع کنه. بخواد کار کنه.

فردا غروب می بریمش دکتر قلب ببینیم چی میگه.

امروز بردمش یه مغازه به زور بردمش لباس خریدم

مامان ها خیلی دلسوزند...

میگه حقوقتو نمی خواد خرج کنی.ولی راضیش کردم

بعدش من رفتم کیف برای خودم خریدم.

یه لباس بلند با کت خریدم.

می خواستم کفش اداری بخرم کفشم پاره شده

دیگه نخریدم.

چون کفش تنگ بود.

بعدش اومدیم خونه

ناهار از دیشب مونده بود قرمه سبزی همون و گرم کردیم خوردیم.

بعدش خوابم گرفت...رفتم خوابیدم

یه بدن درد شدید داشتم.

ساعت پنج بیدار شدم

هنوزم بدنم درد می کنه.

یه قرص ناپروکسن خوردم آروم بشه بخوابم صبح برم سرکارم

.