امشب
امروز دلم می خواست با پوریا حرف بزنم.
بهش پیام دادم.
به یک بهانه
اونم جوابمو داد...
کلی حرف زدم در مورد کار
سوجان شروع شد باهاش خداحافظی کردم و گفتم من میرم سوجان ببینم .
بعد میام پیاماتون و می خونم.
من که رفتم دیگه آنلاین نشد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی ۱۴۰۳ ساعت 2:22 توسط یک دختر مهربان
|