دامن
امشب یه دفعه یادم افتاد از دامنهای کلوشی که مامانم برام میدوخت
بچه که بودم هر وقت مامانم میخواست برام دامن بدوزه هش میگفتم
برام دامن کلوش بدوز گرنه نمیپوشم
اونم میدوخت عاشق این بودم که وقتی دامنمو میدوزه
دور خودم چرخ بزنم و این دامن باز بشه
همیشه خدا بهش میگفتم رنگ مشکی بدوزه
بهش میخوام بگم ببینم الان که دیگه من دختر بچه کوچولو نیستم
بازم برام می دوزه یا نه.....
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 22:36 توسط یک دختر مهربان
|