اومدم دانشگاه

به مسئول آموزش دانشگاه گفتم

یه دانشجو برگه خالی بهم داده بود بعد روی برگه برام نوشت...

خیلی مغرور و پر مدعا هستی و اصلا استاد خوبی نیستی...

داشتم حرفشو میزدم که دیدم اومد..

وارد اتاق شد...

سلام داد

بعد لای کتابش یه کادو بود

کادو رو به اون آقا که مسئول آموزش دانشگاه هست داد ...

اون بنده خدا تعجب کرد . گفت چیه

بعد دختره گفت برای شماست بردارید...

من خندم گرفت

دختره بعدش رفت

بعد برگشت به من گفت استاد من هیچی توی برگم ننوشتم چون از شما بدم می اومد...

ولی شما به من نمره دادید

باز هم تشکر می کنم

نگاه سردی بهش کردم و گفتم موفق باشید.

از اتاق رفت بیرون...

بعد دوباره برگشت به مسئول آموزش یه چیزی گفت...

و رفت....

توی دلم گفتم هیچی دیگه حتما عاشق این بنده خدا هم شده.

کنجکاو شدم ببینم چی آورده.

هیچی نگفتم شاید براش نامه عاشقانه فرستاده باشه.

باز این همین هنر و داره.

خخخ

شوخی کردم

خلاصه اینکه من از رییس آموزش اجازه گرفتم که من برم اتاق اساتید بنشینم تا کلاسم شروع بشه.

اونم گفت باشه بفرمایید...

خیلی خسته ام نوشابه خوردم.

و یه کیک

منتظرم سه و نیم بشه برم کلاس

سه چند دقیقه دیگه میرم .

خوابم میاد چطور سر کلاس تدریس کنم

با این روز داغون که امروز داشتم