این معاون مون خیلی روی مخه....

اصلا راه نمیاد

امروز من و دوباره فرستاد ماموریت...

میگم ارباب رجوع دارم

میگه همه رو تعطیل کنید بروید

منم کارمو سپردم به همکارم

بنده خدا کمکم کرد

یه طوری رفتار کردم که اونی که باهاش رفتم احساس کرد من هیچی بلد نیستم

چون من زیاد سوال پرسیدم اون فکر کرد استرس گرفتم

در صورتی که من باید همه زوایای کار و بدونم

بعد گفت شما اصلا روحیات تون با این شغل سازگار نیست

گفتم بله دقیقا همین طور است

من اصلا برای کاری که ازم می خواهند استخدام نشدم.

خدایا عاقبت همه ما رو به خیر کن

آمین

اونم منم منم میکرد

نتونست از پس ماموریت بر بیاد...

تو دلم کلی خندیدم

خخخخ